سرمحقق محمد آصف گلزاد

 

 

                                             رستم و سهراب

 

رستم در متون پیش از اسلام به نامهای: رتستهم، رتستخم و رتستخمک(1) خوانده شده است. وی پسر زال و مادرش، رودابه دختر مهراب شاه کابلی بود. رستم و خانوده اش اهل سیستان اند. موصوف در اواخر دورۀ سلطنت موچهر، شاهنشاه آریانا تولد شد. طرز زادن او با نوزادان دیگر تفاوت داشت، زیرا از فرط بزرگی نمی شد طور عادی به دنیا آید. سیمرغ دستور میدهد، مادرش را بیهوش کنند وپهلویش را شگافته، کودک را از بطن مادر میگیرند. یا نظر دیگری است مبنی بر اینکه بعد از درد فراوان چون رستم زاده میشود، رودابه میگوید: الحمد لله که از این درد رستم. از همین رو نام وی را « رستم» گذاشتند.(2) حیات وی از زمان منوچهر پیشدادی تا اوایل سلطنت بهمن کیانی ادامه داشت. گویا موصوف نه تن از شاهنان آریانا را همکاری و همیاری نموده؛ مانند: منوچهر، نوذر، زویازاب، گرشاسپ، کیقباد، کیکاووس، کیخسرو، کی لهراسپ و کی گشتاسپ. تاریخ سیستان از زبان فردوسی مینگارد که:« خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم نیافرید.»(3) نخستین نبرد رستم با کشتن پیل سپید آغاز میگردد.

رستم پهلوان اول شاهنامه و نشان دهندۀ یک قهرمان کامل و ناجی تخت و تاج آریانا بود. اگر چه وی هیچگاه تخت و شاهی را قبول نکرده، به استثنای یکبار، آنهم در پی کشته شدن سیاوش در توران ضمن نبرد کین خواهانۀ رستم با افراسیاب تورانی، وقتی ترکان شکست خورده و افراسیاب فرار مینماید؛ رستم بر تخت شاهی آنجا تکیه زده و هفت سال سلطنت میراند. (4) اگر چه داکتر ذبیح الله صفا در کتاب حماسه سرایی در ایران، مدت زمان سلطنت رستم را در توران، سه سال نوشته است.(5) فردوسی در شاهنامه، از فرمانروایی رستم یاد آور شده مگر مدت زمانش را وضاحت نداده است.

و اما در باب سهراب باید گفت که:

روزی رستم غمگین بوده، قصد رفتن به شکار نمود. وقتی در حوالی سمنگاه رسید، مرغزاری دید خرم و شاداب، رخش را به چراگاه رها کرد و خود آتشی افروخت و غذا آماده ساخت. بعد از خورد و نوش، به خواب رفت. رخش وی گرفتار سواران پادشاه سمنگان شد. رستم بعد از بیدار شدن به جستجوی رخش، جانب شهر رفت. پادشاه از ورود وی آگاه شده، به قصر خود دعوتش کرد. شب هنگام، تهمینه دختر فرمانروای سمنگان همراه با کنیز و شمعی روشن کرده، بر بالین رستم آمد و از وی تقاضای وصلت دایمی نمود. پهلوان سیستانی پیشنهاد او را پذیرفت و فردای آن روز توسط موبدان، دختر شاه سمنگان را خواستگاری کرد. پادشاه رضایت داده، محفل عروسی بر پا گردید. چندی بعد، رستم عزم رفتن به سیستان نمود و مهره یی که در بازو داشت به همسرش (تهمینه) داد «تا اگر دختری به دنیا آرد آنرا به گیسوی او بندد و اگر پسر باشد به بازوی او، که سهراب به دنیا می آید.»(6)

سهراب به سرعت رشد نمود؛ چنانچه در ده ساله گی توانش را کسی نداشت. وی بی صبرانه دیدار پدر را آرزو میکرد. اما پیش از رسیدن به آن، در اختیار افراسیاب تورانی قرار میگیرد. شاه توران او را در نبرد با رستم مقابل ساخت. اگر چه سهراب بار بار از پدر پرسید تا نام و نشان خود را باز گوید؛ اما رستم از شناسایی خود ابا ورزید. در نتیجه سهراب ناشناخته در نبرد با رستم زخم شدید بر میدارد و از بزرگی پدر وکین خواهی او یاد میکند. رستم میداند که جگرگاه پسرش را نادانسته دریده است. شیون و ناله سر میدهد و از کیکاووس توسط گودرز نوشدارو طلب میکند؛ اما شاه خود سر جواب میدهد که « اگر چنین پیلتنی زنده بماند، رستم نیرومند تر میشود و بیگمان مرا هلاک خواهد کرد.»(7) گودرز دست خالی بر میگردد و سهراب جان می سپارد. داستان رستم و سهراب تراژدی ترین بخش شاهنامۀ فردوسی را تشکیل میدهد و به گتفۀ این شاعر:

یکی داستان است پر آب چشم

دل نازک از رستم آید به خشم

و اما پایان کار رستم بر اساس پیش بینی سیمرغ در تراژدی نبرد «رستم و استفندیار» که گفته بود در پی کشته شدن اسفندیار، دیگر رستم روی سعادت را نمی بیند. رستم برادر ناسکه یی داشت به نام»شغاد» که داماد شاه کابلستان بود. هر سال یک چرم گاو سکه به عنوان باژ(باج) شاه کابلستان به دودمان رستم میپرداخت. این امر شغاد را خشمگین ساخت و دسیسه یی نموده، در مسیر رستم چندین چاه کنده و در پایین آن تیغ و خنجر نشانید و سرچاه ها ار پوشاند، رستم با رخش خود در یکی از چاه ها افتید و زخمی شده، وفات یافت.

مآخذ:

1-     دقیقی نامه، ص 107 .

2-     مردم و شاهنامه، ص 159.

3-     ملک الشعرا بهار، تاریخ سیستان. مطبعۀ دولتی، 1366 ، ص107 .

4-     زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، ص 328.

5-     ص 23.

6-     دکتر ابوطالب میر عابدی و دکتر میهن دخت صدیقیان، فرهنگ اساطیری ـ حماسی ایران. جلد دوم چاپ اول، (تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1386، ص ص 101-102.

7-     همان اثر، ص 119.

 

 

 

نوشته شده توسط سرمحقق محمد آصف گلزاد در |  لینک ثابت   •