خیام
سرمحقق محمد آصف گلزاد
خیام
حکیم ابوالفتح عمر فرزند ابراهیم، خیام نیشاپوری، فیلسوف، ریاضی دان، منجم، نویسنده و شاعر بزرگ اواخر قرن پنجم و اوایل سدة ششم هجری میباشد. سال تولد و ابتدای حیات او معلوم نیست.
معاصرانش وی را در حکمت پیرو ابن سینای بلخی و رکن مسلم نجوم، اصلاح کنندة تقویم و پزشک و منجم دربار ملکشاه سلجوقی شمرده اند ، که مرض آبلة سنجر را تداوی نمود. خیام به دستور ملکشاه رصدی ساخت که از سال 467 هجری تا هنگام مرگ این سلطان(485هجری) برپا بود. با وجود همه دانش، رقبایش نسبت کفر و الحاد بر وی بسته اند.
خیام کتب و رساله های متعدد به عربی و دری نوشت؛ مانند: رسالة جبر و مقابله، لوازم الامکنه، رسالة فی الحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منها، رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رسالة فی الوجود، رساله یی در معراج، رسالة پارسی روضه القلوب درعلم کلیات که به نام فخرالملک پسر نظام الملک طوسی در سه فصل نگاشت، ترجمة خطبة الغراء ابوعلی بن سینای بلخی، کتاب معروف نوروز نامه، فراتر از همه رباعیاتش که سبب شهرت بیشتر حکیم گردید و خیام را به عنوان شاعر بزرگ در سطح جهان معرفی کرد. تعداد رباعیاتش معلوم نیست. مقداری از آنها در حقیقت مال دیگران است که به نام وی ثبت شده است. این قالب های کوچک ولی پر مفهوم، حاوی نکات فلسفی و اجتماعی بوده، به زبانهای بزرگ ترجمه شده است. این رباعیات پرخاشگرانه شباهت نزدیک با طرز بینش حافظ دارد، که به گونة فشرده تبارز یافته است.خیام علاوه بر اشعار دری، به زبان عربی هم اشعار و نوشته هایي دارد. قصیده یی نیز به نام وی ثبت شده است.
نکتة مهمی که به گونة جعل در بارة خیام آمده، همانا داستان دوستی وی با حسن صباح و خواجه نظام الملک از آوان کودکی میباشدکه ایشان را«سه یار دبستان» خوانده اند. اگر چه این سه تن معاصر هم بودند، مگر همسال یکدیگر نبودند.
خیام سفرهایی به سمرقند، بلخ، هرات، اصفهان و حجاز داشته است. در مورد سال وفات این حکیم اختلاف نظر وجود دارد؛ چنانچه از خلال کتب و تذکره ها بر می آید این اختلاف نه یکی دو سال ، بلکه چندین سال را میرساند. نظامی عروضی وفات وی را سال 530 هجری نوشته است.
نمونة کلام:
از چهرة گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
*********
ای دل غم این جهان فرسوده مخور بیهوده نه یی غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید خوش باش غم بوده و نابوده مخور
مآخذ:
1-دکتر ذبیح الله صفا، گنج و گنجینه، چاپ ششم، (تهران: انتشارات ققنوس، 1381)، ص ص 114-115.
2-تاریخ ادبیات افغانستان(پنج استاد)،ص ص129-132.
3-تاریخ ادبیات در ایران،جلد دوم،ص ص523-535.
4-فرهنگ ادبیات فارسی دری، ص ص201-203.