سر محقق محمد آصف گلزاد

 

 

ساقینامه

 

ساقینامه در حقیقت مربوط به اشعار خمری و از جملۀ متفرعات آن میباشد، اما باید متذکر شد که، اکنون شکل مستقل را به خود گرفته است. در ساقینامه، شاعر خطاب به ساقی و طلب می پردازد. بسا از ساقینامه ها با عبارت« بیا ساقی»، « بده ساقی» و از همین قبیل اصطلاحات شروع میگردد. این گونۀ شعر، بیشتر در قالب مثنوی سروده میشود، آنهم در بحر متقارب اگر چه عده یی از شعرا، قالب های ترجیع بند، ترکیب بند، قصیده، غزل و رباعی را نیز جهت افادۀ آن برگزیده اند. اکثر ساقینامه ها، با روح فلسفی، اخلاقی و عرفانی آمیخته است، که از گذشت ایام و نا پایه داری دوران سخن میراند.(1)

ساقینامه و اشعار خمری در زبان دری، دارای سابقۀ طولانی میباشد، و تا عصر ردوکی میرسد،که با گذشت زمان، بازتابگر مسایل عرفانی هم شده است؛ چنانچه آمده: قدیمترین ساقینامه یی که در اختیار داریم و در آن به ساقی خطاب شده، همانا پارچه شعری است از فخرالدین اسعد گرگانی، شاعر قرن پنجم و سرایشگر معروف داستان «ویس و رامین»که اینک نمونه یی از سروده های او:

بیا ساقی آن آب آتش فروغ

که از دل برد رنگ و از جان دروغ

مغنی بیا و بیار آن سرود

که ریزم ز هر دیده صد زنده رود(2)

ساقینامه های این شاعر از بس زیبا و در خور دقت بوده؛ گوینده گان بعدی، در این راستا به کلام وی نظر داشته اند.

اوج ساقینامه سرایی همانا روزگار تیموریان هند بوده است، که تعداد زیادی از شعرا، بدین شیوه، سمند اندیشه را به جولان کشیدند؛ از جمله: ساقینامۀ ظهوری، که حاوی (4500) بیت میباشد. همچنان تذکرۀ میخانه، تالیف ملا عبدالنبی فخر الزمانی، معروفترین اثری است که شرح حال سرایشگران ساقینامه را در خود دارد. این کتاب به سال 1028ق. در هندوستان تألیف گردیده و زنده گینامه هفتاد و یک تن شاعر را همراه با نمونۀ کلام شان دارا میباشد. مؤلف چند ساقینامه یی از خود نیز تخلص «نبی» در این تذکره اورده است.(3) علاوه بر این، تذکرۀ دیگری هم تحت عنوان «پیمانه» به کوشش احمد گلچین معانی تالیف شده که حاوی اشعار ساقینامه است(4)

در دورۀ معاصر نیز، شعرای ما ساقینامه های فراوان سرده اند، که معدودی از آنها شهرت فراوان یافته اند. در این راستا میتوان عبدالعلی مستغنی را نام گرفت، که اثر مستقلی در این باب دارد. ساقینامۀ مستغنی در بحر متقارب سروده شده و حاوی حدود پنچ هزار بیت میباشد، که عمده نکات آن عبارت از وصف: ساقی، می، میخانه، صراحی، جام، چنگ، دف، نای ، مغنی و امثال اینها. ضمن ساقینامۀ مذکور، حدود (22) غزل نیز در رابطه به موضوع مذکور آمده است.

مثال ساقینامه برگزیده یی از مثنوی همای و همایون خواجوی کرمانی:

بده ساقی آن عین آب حیات

که دوران گیتی ندارد ثبات

بیا تا خرد را قلم در کشیم

ز مستی به عالم علم بر کشیم

ز جام دمادم دمی بر زنیم

به می آب بر آتش غم زنیم

دمی خوش بر آریم با همدمی

غمی باز گوییم با محرمی

یک امروز با یکدیگر می خوریم

چو فرصت نباشد، دگر کی خوریم

از این دامگه دیر خاکی مغاک

برفتند و بردند حسرت به خاک

بده ساقی آن جام جمشید را

شب تیره رخشنده خورشید را

بده ساقی آن آب آتش نشان

از آن پیش کز ما نیابی نشان

که در آتش است این دل روشنم

همانا که آبی بر آتش زنم (5)

 

 

مآخذ:

1-                           محمد آصف گلزاد، بررسی احوال و آثار عبدالعلی مستغنی. (رسالۀ تایپی جهت ترفیع به رتبۀ علمی معاون سر محقق)، 1372، ص 45.

2-                           دانشنامۀ ادب فارسی، جلد دوم، ص 777.

3-                           همان اثر، ص ص 132-133.

4-                           دانشنامۀ ادب فارسی، به سرپرستی حسن انوشه، جلد دوم، چاپ دوم،(تهران:وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1381)، ص ص777-778.

5-                           دکتر پرویز ناتل خانلری، هفتاد سخن، جلد سوم، چاپ اول، چاپخانۀ حیدری، 1369، ص ص 232-233.