سرمحقق محمد آصف گلزاد
سلطان العلماء
بهاء الدین محمد فرزند حسین، پسر احمد خطیبی، ملقب به سلطان العلماء و معروف به بهاء ولد، دانشمند، مدرس، خطیب، متصوف و صاحب نام و نشان، در اواخر سدۀ ششم و اوایل قرن هفتم هجری مهتابی میزیست. سال تولدش را (545ق.) نوشته اند؛ زیرا موصوف در معارف خویش نیز بدین نکته اشارتی دارد. زادگاهش بلخ است، اگر چه در منطقۀ وخش، که از توابع بلخ بود، همچنان خانۀ شخصی داشت.(1)
اجداد بهاء ولد، به عنوان واعظ، خطیب و اهل دانش و فرهنگ، شهرت داشتند. تذکره نگاران و سایر نویسنده گان، اوایل و اواسط دورۀ حیات سلطان العلماء را در روشنی کامل قرار نداده و بیشترین حرفها در با وی آنگاه شروع می شود، که از بلخ جانب آسیای صغیر مسافرت نمود.
بهاء الدین محمد بلخی، مردی بود دانشمند و در زهد و تقوا، کم نظیر. دارای استغنا، به دور زا جاه طلبی و حب دنیا و دارای مشرب عارفانه. همین خصوصایتش سبب گردید؛ تا وی را «سلطان العلماء» لقب دهند. این مرد وارسته، هفتۀ دو روز یعنی پنجشنبه و جمعه ( و بنابر بعضی روایات دوشنبه وجمعه)(2) بر فراز منبر وعظ میکرد؛ مگر پنج روز دیگر را به تعلیم، تدریس، مباحث دینی، سوال و جواب و مسایل اجتماعی می پرداخت.
سلطان العلماء در اکثر علوم متداول زمانش وارد بوده همچنان با مشایخ و عرفا، مراودۀ نزدیک داشت. پس او خود یک عارف و بر تصوف و عرفان عملی و نظری وارد بود. نویسنده گان معاصر وی همه بر این موضوع تایید نموده اند. یکی از پژوهشگران در زمینه مینویسد:«به جرأت میتوان گفت که جزء اولین و مهمترین گروه از فقیهانی که بین تصوف وفقه آشتی دادند، بهاءالدین بود؛ زیرا او را میتوان هم امامی عالیقدر دانست و هم صوفی ای صاحب حال ، کرامت و قطبی بزرگ.» (3) مگر دقیق نمیدانیم که وی نزد کدام مرشدی، تعلیم عرفانی دید و ارشاد گردید. موصوف با چند تن از مشایخ صوفیه روابط برقرار نموده بود؛ مانند: شیخ مجدالدین بغدادی، شیخ نجم الدین کبرا و عدۀ دیگر. گروهی بدین باورند که وی نزد شیخ نجم الدین کبرا تعلیم عرفانی دید و عده یی گفته اند که موصوف، شاگرد و ارادتمند امام احمد غزالی بود و از همین قبیل سخنان دیگر نیز وجود دارد. از جمله آمده است که سلطان العلماء تحت تاثیر مکتب وحد الوجود محی الدین بن عربی قرار داشت.(4) به هر صورت سلطان العلماء باور داشت که عقل و عرفان دو پدیده یی اند در جهت وصوف به بارگاه خداوند(ج). موصوف خدا شناسی و یکی شدن با «الله» را در « انسان کامل» به جستجو میگرفت.
سلطان العلماء، اثری داشت به نام « معارف بهاء ولد» به گمان قوی، این کتاب در سال 600 ق. نگارش یافته است. معارف مذکور ، تأویل و تفسیری است از قرآن شریف و احادیث پیامبر اسلام(ص) که دارای ابعاد گستردۀ دینی و عرفانی میباشد. در معارف مذکور، حدود سی بیت دری و عربی وجود دارد. شاید بعضی از این ابیات را، بهاولد خود سروده باشد. همین اکنون نسخه یی از معارف یاد شده در قونیه موجود است و احتمال میرود به خط و کتابت خود سلطان العلماء باشد. (5)
این دانشمند، نسبت به فلاسفه میانۀ خوب نداشت. از همین رو، وی را مخالف و رقیب امام فخر رازی دانسته اند(6)؛ چنانچه گفته شده که یکی از علل مهاجرت وی از بلخ جانب روم، هیمن مسأله بوده است. غیر از این، علل و عوامل دیگر نیز ردیف بندی شده از جمله اختلاف با سلطان محمد خوارزمشاه. بهاء الدین محمد، همراه با اعضای خانواده و سه صد تن از یاران و هواخواهان، به بهانۀ ادای مراسم حج، بلخ و بلخیان را در سال 617ق. ترک گفت و راه آسیای صغیر را در پیش گرفت. نخستین توقفگاه این کاروان به رهبری سلطان العلماء شهر نیشاپور بود. در آن شهر بها ولد با شیخ فرید الدین عطار ملاقات نمود. ایشان از نیشاپور، جانب بغداد رفتند. در این شهر، شیخ شهاب الدین سهروردی به استقبال وی شتافت. سلطان العلماء با فرزندش، جلال الدین محمد، در سال 618ق. از همین شهرمراسم حج را به جا آورد. این خانواده، بعد از اقامت در شهر های مختلف چون :حجاز، عراق، ارزنجان، شام، حلب، دمش، آق شهر، لارنده و شاید بعضی مناطق دیگر(7)، در سال 626ق. بنا به دعوت علاء الدین کیقباد، پادشاه علم دوست و متدین سلجوقی روم، به قونیه رفتند.(8) وقتی سلطان علاءالدین کیقباد، دانش ، عظمت و استغنای سلطان العلماء را دید، دل در گرو خصلت وی نهاد و با جمعی از اراکین حکومتش، دست ارادت به سوی بهاءولد دراز نموده و مرید او گردید. سلطان روم به ندیم خاصش(امیر بدرالدین گهر تاش) دستور داد، تا برای سلطان العلماء مدرسه یی اعمار نماید. این کار به سرعت پایان یافت. مدرسۀ مذکور به مرور زمان، درسگاه بزرگی شد و به « مدرسۀ مولانا جالال الدین» شهرت یافت.(9) سلطان العلماء در این شهر بیش از دو سال حیات به سر نبرده و چاشتگاه روز جمعه 18 ربیع الثانی 628ق. به عمر حدود هشتاد ساله گی دنیا را وداع گفت.
1- فریتس مایر، بهاء ولد ، زندگی و عرفان او. ترجمه: مریم مشرف، چاپ نخست، (تهران، مرکز نشر دانشگاهی،1382)، ص ص 19 و 448.
2- رسالۀ سپهسالار، ص 10
3- دمساز دو صد کیش، ص 28.
4- دمساز دو صد کیش، ص ص 29 و 33(به حوالۀ معارف بهاء ولد صص 131-132).
5- خلیل الله خلیلی، از بلخ تا قونیه.( کابل: وزارت اطلاعات و کلتور، 1360)ص7.
6- دکتور عبدالحسین زرین کوب، پله پله تا ملاقات خدا، تهران، 1369، ص33.
7- پله پله تا ملاقات خدا. ص 4 و سر نی جلد اول ص 83.
8- فریتس مایر، بهاء ولد، زندگی و عرفان او. ترجمۀ مریم مشرف، چاپ نخست، (تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1382، پاورقی ص444.
9- پله پله تا ملاقات خدا، ص 68.