سرمحقق محمد آصف گلزاد

 

 

ضحاک

 

بنا به روایت شاهنامۀ فردوسی و بعضی منابع دیگر، هنگام فرمانروایی جمشید، در دشت سواران نیزه گذار(عربستان) نیک مردی به نام « مرداس» زنده گی میکرد. وی پسری داشت، زشت، ناپاک، اما دلی به اسم ضحاک. در اوستا نام ضحاک چندین بار به صورت های « اژی دهاک» و « اژی» آمده است. جز اول این نام(اژی) در اوستا به معنای مار و جزء دوم آن یعنی«دهاک» مخلوق اهریمنی را میرساند. در شاهنامه، ضحاک، جد مهرابشاه کابلی خوانده شده است. (1)

جمشید، فرمانروای آریانا از دست ضحاک متواری شده؛ پس از سالیان آواره گی بدست ضحاک افتید و با اره تنش را دو نیم کرد. همچنان دو خواهرش را به همسری خود در آورد. ضحاک در اثر وسوسۀ شیطان، پدرش را نیز هلاک نمود و خود مدت هزار سال سلطنت راند. ابلیس به شکل آشپز بر وی نزدیک شده و خوراکه های لذیذ از گوشت برایش آماده میساخت؛ تا خصلت درنده گی و تهور را در باطنش پرورش دهد. حال آنکه در آن زمان مردم، از نباتات خوراکه تهیه میکردند.

شیطان به پاداش تهیۀ خوراکه های لذیذ، اجازه یافت که شانه های ضحاک را ببوسد. از جای بوسه ها، دو مار سیاه به وجود آمد، که ضحاک را بسیار رنج میداد و هر چه آنها را قطع میکردند، باز میروئیدند. طبیبان عصر از علاج آنها در ماندند. بار دیگر، ابلیس در هیأت طبیب بر وی ظاهر گردد و چارۀ آن دو مار را، مغز دو انسان گفت. بدینترتیب ضحاک، هر روز دو جوان را کشته و مغز ایشان را به مار ها میخورانید؛ تا خود آرامش یابد.

در این ضمن، دو مرد بزرگ منش به نامهای ارمائیل و کرمائیلف به صفت طباخ ها در خدمت ضحاک قرار گرفتند. ایشان روزانه یکتن از قربانیان مار ها را به صورت مخفی رها نموده؛ به حای مغز سر دو انسان، از یکنفر جهت خوراک مار های ضحاک استفاده میکردند. کاوۀ آهنگر که هفده پسرش به امر ضحاک کشته و از مغز شان برای غذای مار ها، استفاده شده بود و میخواستند، هجدهمین پسرش را نیز به همین منظور بکشند، سر به طغیان برداشت. مردم ستم دیده بر وی گرد آمدند. کاوه، چرم پارۀ آهنگری خود را بر سر نیزه یی بلند کرد و مردم را به عصیان طلبید . گروه شورشی با فریدون که از نژاد تهمورث بود یکجا شده، آن چرم پاره را به فال نیک گرفتند و به دیبا و گوهر آراسته، «درفش کاویانی» خواندند.

فریدون، کاوه و گروه خشمگین و ناراضی فاتحانه قصر ضحاک را تصاحب نمودند. ضحاک با عجله از هندوستان خود را به پایتخت (نزدیک بابل) رسانید. در اثر نبردی که میان وی و فریدون در گرفت، ضحاک مغلوب و به زنجیر کشیده شد و در کوه دماوند زندانی گردید. بدین ترتیب، مردم از شر ضحاک و مار هایش نجات یافتند. در ادبیات دری ضحاک نماد استبداد و ستمباره گی شمرده میشود.

 

مآخذ:

1-     دکتر ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران، طبع دوم، چاپ تهران، 1324، ص ص 452-435.

2-     شاهنامۀ فردوسی. ص ص 28-29.

3-     فرهنگ ادبیات فارسی دری، ص 321.